۵ مطلب در مرداد ۱۴۰۱ ثبت شده است

شعر های نورانی..~

غرق در جریان باریک کلمات~

مارسیس مرگش را نواخت

مرگی از جنس رنگ

                                       

گلهای رز

و پروانه های اکلیلی

به یاد پائولا

                                      

غرق در جریان باریک کلمات~

گفت خاموش چون تو مجنون نیستی

ای ستاره ی دنباله دار

                                   

Im drowning

deep in the heart

a letter from Ao

                                   

When your gone

I wish "LOVE" only needed "LOVE" to be perfect

promise

 

 

پ.ن۱: منبع چالش اینجاست از سلین ممنونم که من رو به این چالش دعوت کرد ولی خب متاسفانه شعر هام خیلی خوب از آب در نیومدن...

پ.ن۲:اینکه از عنوان های یکی استفاده نکردم به این معنا نیستش که عنوان هاش قشنگ نبودن،من فقط نتونستم عنوان هاشون رو با عنوان های دیگه کنار هم بزارم:″)

  • ۵
  • نظرات [ ۲۴ ]
    • ホワイトローズ🤍
    • جمعه ۲۸ مرداد ۰۱

    کهکشانی درون زخم هایم

    ​​زخم هایم را دوست دارم،

    به همان اندازه که تو زیبایی ات را دوست داری.

    ز زخم های درونم چیزهایی را آموختم

    که زخمی نبودن هرگز آن ها را به من یاد نداد

    درون زخم هایم خون نمی بینم،بلکه درون آنان کهکشانی میبینم

    کهکشانی که هر ستاره ی آن یک تجربه است

    من ​درون زخم هایم به دنبال ستاره ها میگردم!

    ​​​​زخم هایم مرا به آنچه که الان هستم تبدیل کرده اند.

    من قوی بودن را ز آن ها آموختم....

    ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

    خیلی یهویی،پس فکر می کنم بتونم اسمش رو بزارم چرت و پرت؟! -و باید بگم که این شعر نیست- 

  • ۱۴
  • نظرات [ ۲۰ ]
    • ホワイトローズ🤍
    • سه شنبه ۲۵ مرداد ۰۱

    صندلی داغ′-′

    خب،من یک بار صندلی داغ گذاشته بودم ولی از اونجایی که نصفتون ایگنور کردینش تصمیم‌ گرفتم دوباره بزارم هرچند یک حسی بهم میگه قراره باز هم ایگنور شم..~ 

    ولی خب دلم خواست بزارم دیگه*-* مخصوصا الان که میتونم کلی پرحرفی کنم!

    همین دیگه و ممنون میشم ایگنور نکنید:″

                                            

  • ۶
  • نظرات [ ۲۷ ]
    • ホワイトローズ🤍
    • پنجشنبه ۲۰ مرداد ۰۱

    شاید

    شاید اگه من، ′رها′ نبودم میتونستم واقعا آزاد باشم.

    شاید میتونستم دوباره از ته دلم بخندم.

    شاید میتونستم دوباره بزارم که موج های دریا با پاهام برخورد کنن.

    شاید میتونستم دوباره از راه بغل ارتباط بگیرم.

    شاید میتونستم دوباره کیوت باشم و ذوق کنم.

    شاید میتونستم دیگه بین حرف های قلب و مغزم گیر نکنم.

    شاید میتونستم که دیگه هرگز نگم ′شاید میتونستم′.

    -رها

    #خزعبلات

  • ۱۴
  • نظرات [ ۱۶ ]
    • ホワイトローズ🤍
    • پنجشنبه ۱۳ مرداد ۰۱

    متاسفم..برای خودم..

    یکشنبه با یکی از دوستام دعوام شد،

    کل شب ذهنم درگیرش بود و فکر میکردم

    که فردا قراره کلی فحش ازش بشنوم

    و بهم بی محلی کنه.

    انتظار داشتم فردا به طرز دردناکی قلبم رو

    بشکنه و تنهام بزاره،حتی شب انقدر بهش فکر

    کردم که قراره بعدش طوری که انگار اصلا وجود

    نداشتم فراموشم کنه نتونستم بخوابم.

    امروز دیدمش،اومد بغلم کرد و بهم

    گفت″ببخشید..من یکم زیادی بی عقل شده بودم″

    اون لحظه من فقط سکوت کردم..انگار نمیدونستم

    چی باید بگم ناراحت شدم چون کامل نشناخته بودمش

    اما سعی کردم بهش نشون ندم چون حتما

    فکر میکرد به خاطر ′اون′ ناراحتم.

    پس فقط بهش گفتم اشکالی نداره منم بی عقل بودم.

    بعد که اومدم خونه تمام مدت به ′خودم′ فکر کردم.

    اینکه مغزم پر شده از تیکه و بی محلی و فراموش 

    شدنای بی رحمانه.

    فقط میتونم بگم...برای خودم متاسفم که

    با آدمایی بودم که درونشون چیزی جز کینه

    و نفرت نبود و باز هم برای خودم متاسفم

    که اونقدر باهاشون بودم که مهربونی یادم رفت.

    #خزعبلات

  • ۲۶
    • ホワイトローズ🤍
    • دوشنبه ۱۰ مرداد ۰۱
    𝓢𝓸 𝓘 𝓳𝓾𝓼𝓽 𝓼𝓲𝓽 𝓲𝓷 𝓶𝔂 𝓻𝓸𝓸𝓶 𝓪𝓯𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓸𝓾𝓻𝓼 𝔀𝓲𝓽𝓱 𝓽𝓱𝓮 𝓶𝓸𝓸𝓷
    𝓐𝓷𝓭 𝓽𝓱𝓲𝓷𝓴 𝓸𝓯 𝔀𝓱𝓸 𝓴𝓷𝓸𝔀𝓼 𝓶𝔂 𝓷𝓪𝓶𝓮
    𝓦𝓸𝓾𝓵𝓭 𝔂𝓸𝓾 𝓬𝓻𝔂 𝓲𝓯 𝓘 𝓭𝓲𝓮𝓭
    ?𝓦𝓸𝓾𝓵𝓭 𝔂𝓸𝓾 𝓻𝓮𝓶𝓮𝓶𝓫𝓮𝓻 𝓶𝔂 𝓯𝓪𝓬𝓮
    ___________________________

    دستان مرا بگیر تا من هم دستان تو را بگیرم،دستانم را بگیر تا بتوانیم داستانمان را شروع کنیم.☽✿
    دستان مرا بگیر تا در همه جا یار و همدمت باشم،اگر نویسنده باشی..من مدادت می شوم،اگر نقاش شوی..من قلموی تو می شوم،اگر شیرینی پز شوی..من دستور آشپزی ات خواهم شد،اگر عکاس شوی می توانم دوربین عکاسی ات باشم تا بتوانی از خیابان های زیبای پاریس عکس بگیری،اگر ساز بزنی..من تبدیل به نت های موسیقی تو خواهم شد.
    من می توانم در همه حال یارت باشم و تو هم می توانی شخصی باشی که من بی او فایده ندارم.به من بگو یک دوربین بدون عکاسی که با او عکس بگیرد،چه فایده ای خواهد داشت؟!
    فقط کافیست دست دهیم🌻

    ꒦꒷꒦꒷꒦꒷꒦꒷꒦꒷꒦꒷꒦꒷꒦꒷꒦꒦꒷꒦꒷꒦꒷

    به کهکشان نور خوشآمدید=]🤍
    ابتدا لطفا کفش های خود را در بیارید و وارد شوید سپس می توانید با یک لیوان شیرکاکائو از خود پذیرایی کنید
    بعد می توانیم برای ثبت کردن این لحظه عکس بگیریم و همین ها کافیست تا بتوانیم تبدیل به دوستانی صمیمی شویم3>🍧
    پیوندهای روزانه